پل شکسته
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 17:46
تو، درگیر مسیری که اشتباه رفتی من، همان پل شکسته پشت سرت… ایمان دارم، غرور پاهایت که شکسته شود برخواهی گشت… تنها پل های شکسته منتظر برگشتن عابران، خواهند بود… تا به آوارگی شان نیشخند زنند… می دانم سخت است باور اینکه قرار باشد، همین پل شکسته، روزی مقصد تو باشد
نوشتن عاشقانه
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 17:47
من اگر عاشقانه مینویسم…..! نه عاشقم ….. و نه معشوق کسی ! فقط مینویسم تا عشق یاد قلبم بماند در این ژرفای دل کندن ها… و هوس ها و عادت ها
چه زمستان بدی است
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 17:47
آسمان آبی نیست… باد از عطر تنت هیچ ندارد سهمی چه زمستان بدیست چه زمستان بدیست در کتاب آمده است : میرود فصل زمستان آخر نکند فصل زمستان برود برف روی سرم اما نشود آب دگر…
غروب جمعه
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 17:48
مهم نیست اینجا نیستی تو هر کجای جهان که باشی غروب جمعه که میشود فقط مال منی انگار غروب روی دوش تو پرواز میکند که تنهایی داغ جمعه فقط به تو لبخند می زند
ساعت
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 12:47
ساعتها زیر دوش به کاشیهای حمام خیره میشوی! غذایت را سرد میخوری!! نهارها نصفه و شب، صبحانه را شام!!! لباسهایت دیگر به تن تو نمی آیند، همه را قیچی میزنی! ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش میکنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمیشوی!! شبها علامت سوالهای فکرت را میشمری تا خوابت ببرد!!! تنهایی از تو آدمی میسازد که دیگ...
راه اسمان
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 12:39
د لت که گرفت ، دیگر منت زمین را نکش اگر هیچکس نیست ، خدا که هست . . . راه آسمان باز است ، پر بکش او همیشه آغوشش باز است ، نگفته تو را میخواند. ..
عشق
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 12:38
عشقت را هرگز بر زبان میاور… عشق بازگو شدن نخواهد چرا که چون نسیمی می وزد آرام … نادیدنی من عشقم را بر زبان آوردم بر زبان آوردم تمام دلبستگی ام را بر زبان آوردم لرزان سرد با هراسی سترگ آه … ترکم کرد مرا که تنها گذاشت به چشم بر هم زدنی رهگذاری سر رسید به او پیوست… آرام … نادیدنی اما بی انکار …
سکوت
-
تاریخ: 1392/10/5 ساعت: 21:39
ﯾﮑــــــــــــــ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺳﮑﻮﺗــــــــــــ ! ﺑﺨــﺎﻃــــﺮِ ﺗﻤــﺎﻡِ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾــــﯽ ﮐــﻪ ﺩﺭ ﺣـــﺪِ ﯾﮑـــــ ﻓﮑـــﺮ ﻣﺎﻧـــﺪﻧــﺪ!!! … ﺑﺨﺎﻃـــــﺮِ ﺷﺒـــــــ ﻫﺎﯾـــﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻧـــﺪﻭﻩ ﺳﭙﺮﯼ ﻛـــﺮﺩﯾـــﻢ … ﺑﺨﺎﻃـــﺮِ ﻗﻠﺒـــﯽ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻟِﻪ ﺷــــﺪ !… ﺑﻪ ﺧﺎﻃــــﺮِ ﭼﺸﻤﺎﻧـــﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﻣﺎﻧﺪﻧــ...
انتظار
-
تاریخ: 1392/10/5 ساعت: 21:30
می آید … نمی آید … می آید … نمی آید … می آید … و گلبرگها تمام میشود ! می آید !!! اما به کجا ؟ به دلم !؟ خدا کند که نیاید …. نمیخواهم خجالت زده باشم ، که دیگر دلی برای مهمان نوازی نمانده ! کاش به جای شاخه ای گل تقدیر را در دستانم میگذاشتند و میگفتند : بیاید یا نیاید؟ تصمیم با توست ! و من چه تصمیم بکر...
ازار
-
تاریخ: 1392/11/19 ساعت: 15:49
آزارم میدهی ؛ به عمد …یا غیرعمد خدا میداند… اما من آنقدر خسته ام , آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم … حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است … اشک میریزم… سکوت میکنم و تو … همچنان ادامه میدهی… نفرینت هم نمی کنم … خیالت راحــتـــــ . . . شکســـــته ها نفرین هم بکــنند ، گیرا نیســـت …! نـــفرین ، ته ِ دل ...
خستگی
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 12:41
خسته ام از خودم خسته ام از شما روزهای بی حوصلگی شبهای کشدارِ تنهایی از این شعرهای تکراری عشق ها عاشقانه ها حتی شکستهای تکراری از این حضورهای مترسک وارِ پر از تردید از امتداد مستمر چهار فصلی که از کفّ ما میروند بدون هیچ چ چ چ تغییر… بدون هیچ تغییر خالی شده ام خالی میروم هیچ فکری در سرم نمیماند… نمیآی...
نامه ی تلخ
-
تاریخ: 1392/11/19 ساعت: 15:50
بعد از سفری که نامه اش آمد نامه ی تلخ و جانگدازی بود سخنش گرمی گذشته نداشت خالی از هر شکوه و رازی بود در کلامش چو نامه های قدیم مهر و لطف و صفا نمیجوشید لحن گرمش به ظاهرآرایی سردی نامه را نمیپوشید
یادگاری
-
تاریخ: 1392/11/19 ساعت: 15:50
گفت: می خوام برات یه یادگاری بنویسم گفتم: كجا؟ گفت : رو قلبت گفتم مگه میتونی ؟ گفت : اره سخت نیست آسونه گفتم باشه بنویس تا همیشه یادگاری بمونه یه خنجر برداشت گفتم این چیه ؟ گفت : هیسس ساكت شدم گفتم : بنویس چرا معطلی خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت دوستت دارم دیوونه اون رفته ؟ خیلی وقته؟ كجا ؟ نمیدو...
فراموشی
-
تاریخ: 1392/3/19 ساعت: 0:20
یک روز احساس کردم اگر اورا با یک غریبه ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید......... اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست............. روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار..... ....حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش ...
دلواپسی
-
تاریخ: 1392/3/19 ساعت: 0:21
من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها.... می خواهم با تو سخن بگویم.... می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم... می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود... شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من... و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند... کاش خیابان های شلوغ سهم ما نب...
رویای عشق
-
تاریخ: 1392/3/19 ساعت: 0:22
توراحس میکنم هردم...که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...من از شوق تماشایت...نگاه از تو نمیگیرم....تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....ولی...افسوس...این رویاست....تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....تو با من مهربان بودی...واین رویا چه زیبا بود....ولی.... افسوس.... که رویا بود....
درد تنهایی
-
تاریخ: 1392/3/19 ساعت: 0:22
وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند، وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است، وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند... و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم... بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.....