می خواهم بیایم اما...
-
تاریخ: 1392/10/9 ساعت: 20:57
نیامدن سر قرار هزار و یک دلیل دارد… اتویی که لباس را میسوزاند یا اتوبوسی که تاخیر میکند نمیتواند بهانه ی خوبی برای پایان حرص خوردن هایت باشد عزیزم حلالم کن و عصبانی نباش می خواهم بیایم اما… سنگی که رویم گذاشته اند سرد تر از آن است که حرفهایم را به گوشت برساند امشب به رویایت که آمدم از دلت درمی آورم…
نشانه ی عشق
-
تاریخ: 1392/10/9 ساعت: 20:56
میگویند ” از نشانه های عاشق شدن آن است که می خواهی بهترین چیزهایت را با معشوقت قسمت کنی” حتما شنیده ای که میگویند”وقت طلاست” من بیشترین زمانم را به تو اختصاص میدهم مثلا برایت دعا میکنم نه برای خودم با تو حرف میزنم به تو فکر میکنم حتی فراموش میکنم که فراموش شده ام دل تنگ بی قرارم را با اشک آرام می کن...
منتظرت هستم
-
تاریخ: 1392/10/9 ساعت: 20:54
همیشه منتظرت هستم اینقدر این در کهنه را باز و بسته کرده ام که لولایش شکسته است لولای شکسته در را عوض میکنم انگار کسی در میزند در را باز می کنم و در خیالم تو را می بینم که پشت در ایستاده ای می گویم : بانو خوش آمدی ولی تو نیستی پشت در تنهاییست در را می بندم و باز دوباره باز میکنم ولی هنوز هم نیستی این...
برای خودم هستم
-
تاریخ: 1392/10/7 ساعت: 18:55
میدانی رفیق . . . نه زیبایم . . . نه مهربان . . . فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست . . . فقط برای خودم هستم . . . خوده خودم . . . صبورم و سنگین . . . سرگردان . . . مغرور . . . قانع . . . با یک پیچیدگی ساده . . . و مقداری بی حوصلگی زیاد . . . برای تویی که چهره را میپرستی نه سیرت آدمی را . ...
مشکوک
-
تاریخ: 1392/10/7 ساعت: 18:33
من به زمین به خاک به هر انچه خاکی است به هر که اسم آدمی روی اوست مشکوک نیستم من به چشمانم وقتی پلک میزند تا از پنجره ای نو بنگرد مشکوک نیستم من به دلم وقتی تند تر می تپد مشکوک نیستم من به روحم که آشفته است و سرگردان به دنبال عطر تو مشکوک نیستم من به جاده ها که قدم های مرا تحمل میکنند به زمین که غم م...
همه بگویند
-
تاریخ: 1392/10/7 ساعت: 18:34
اینکه همه بگویند تو ذره ای احساس به من نداشتی اینکه همه بگویند تو بد ذات بودی اینکه همه بگویند تو فقط خواستی وقت بگذرونی اینکه من تو رو می بینم و حس می کنم همه درست میگن اما حرف هیچ کس رو قبول ندارم و اینو وا ضح میگم و همه من رو سرزنش میکنند که چیزی نبوده تو نمیخوای قبول کنی همش دروغ بود تو نمی خوای...
غروب است.
-
تاریخ: 1392/10/7 ساعت: 18:25
غروب است هرم نفس های خورشید را میشنوم عاشقی از چهره اش پیداس شرم دارد پشت ابرها پنهان می شود ازآسمان قطره ای باران بر گونه ام می چکد گویی عاشق خورشید است صدای الله اکبر اذان در گوشم می پیچد دلم می لرزد قلبم می تپد نه مثل همیشه گویی مجذوب عشق نارنجی خورشید و آسمان شده ام
اسمان دلم ابری است
-
تاریخ: 1392/10/7 ساعت: 18:35
اسمان دلم ابری است بغض گلویم را می فشارد اشک در چشمانم حلقه زده زبانم بند آمده دستانم سرد است روحم آشفته است مغزم هوای فرار دارد فرار از زندگی بین دو انگشت دست راستم جای خالی سیگار را حس می کنم دلم سیگار می خواهد دلم اشک می خواهد دلم فریاد می خواهد اما من در هوای زندگی اسیرم نفس نمی دهد جان میگیرد ا...
قدرمومیدونی
-
تاریخ: 1392/10/7 ساعت: 16:08
یه روزی قدرمو میدونی که دیره روزی که کسی سراغت نمی گیره یه روزی میدونی من کی وچی بودم روزی که از نبودم گریت میگیره باشه خوب من از کنارت ساده میرم با وجود اینکه میدونم میمیرم به خدا قدرمو میدونی یه روزی روزی که از تو جدا میشه مسیرم قدرمو میدونی یه روز یادم میافتی شب وروز صدام تو گوشت میپیچه مثل یه آه...
دوست دارمش
-
تاریخ: 1392/10/7 ساعت: 15:42
دوست دارمش از بند تا بلند از دست تا دعا از صبر تا خدا حتی اگر… همه بگویند : از آن من نیست حتی اگر خورشید حتی اگر تقدیر و حتی اگر بر ممتد دورافتادگی پیش برویم آنسوتر…. دوست دارمش و اگر , اگر اشتباه کرده باشم باز از بام بلندای یک فریاد به بلندایش دوست دارمش حتی اگر سرد حتی اگر دور…
قسم
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 20:45
قسم به اون پسری که عشقش جلو چشمش اتو خورد و رفت خونه با صدایی خواب آلود گفت:ببخشید عزیزم خواب بودم گوشی رو سایلنت بود… قسم به اون دختری که با وعده ی ازدواج بکارتشو از دست داد و عکس عشقشو تو گوشی رفیقش دید… قسم به اون پسری که با گوشی رفیقش به عشقش زنگ زد اما از فرداش شماره همون رفیقشو تو اینباکس اس ا...
اصرار
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 20:41
ا ین روزهادلم اصرارداردفریادبزنداما… من جلوی دهانش رامیگیرم… وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد… این روزهامن خدای سکوت شده ام… خفقان گرفته ام تاارامش اهالی دنیاخط خطی نشود… ارزوی خیلی هابودم امااسیرقدرنشناسی یک نفرشدم
قطارمیرود
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 20:35
قطار می رود… تو می روی… تمام ایستگاه می رود… و من چقدر ساده ام که سالهای سال، در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!
اندیشه ی خودکشی
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 17:53
به دختری که خود کشی کرده بود اندیشیدم : سرد بود رگ دستش متورم شده بود....کارد تو دستش محکم فشار داد....خون از لای مشتش می چکید....لبه شکسته و تیز کاتر گذاشت روی رگ متورم دستش......با اخرین توانش کارد را تا بالای رگش کشید....اب سرد وان قزمز قرمز بود.... بوی خون ....بوی نفرت.... ارام تو خون خودش غرق ش...
بوی سیب
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 17:44
خدایا… دهانم را بو کن… ببین، بوی سیب نمیدهد! من هیچ وقت حوایی نداشتم که برایم سیب بچیند! میدانی یک آدم بدون حوایش چقدر تنها میشود؟! میدانی محکوم بودن چقدر سخت است وقتی که گناهی نکرده باشی و حتی سیبی را نبوییده باشی؟! میدانی حوای بعضی از آدم هایت میگذارند و میروند؟! میدانی که میروند و جلوی چشم آدم، ح...
لعنتی
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 17:36
هر گاه دوباره دلتنگت می شوم… خنجر خیانتی که به پشتم فرو رفته را بیرون می آورم… نگاهش میکنم… می بوسمش… صیقلی عاشقانه… اندکی نمک به رویش و با سنگدلی تمام بر جایش می گذارم… از قول من به آن لعنتی بگویید: “من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفادار هستم
فکربچه گانه
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 17:34
بچه که بودم فکر میکردم فقط زنبورها نیش میزنند” بزرگ شدم دیدم، شنیدم، رفتم، آمدم و یاد گرفتم نه، آدمها هم نیش میزنند هر چقدر صمیمی تر، عزیزتر نیششان سمی تر
بهترین بهانه
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 17:32
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد … کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد … کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم… بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قل...
فقط نگاه میکنم.
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 17:39
خیلی وقته که دیگه غیر از سکوت و تماشای اینکه چی قراره پیش بیاد کار دیگه ای نمیتونم بکنم و حرف دیگه ای نمیتونم بزنم…!! حتی دیگه گفتن جمله های های عاشقانه یا اینکه چرا رفتی هم آرومم نمیکنه… خیلی سخته که دیگه به هیچ کدوم از اتفاقات دور و بر احساسی نداشت…!!! ای کاش میتونستم فقط کمی تو این ماجرا نقش داشت...
کسی که...
-
تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 17:29
کسی که هر لحظه به فکرشی… کسی که شبا خوابشو می بینی… کسی که باهاش لج می کنی به خاطر سردی هاش،به خاطره بی محلی هاش،به خاطر کنایه هاش ولی اون نمی فهمه… کسی که همیشه بدی هاش فراموش میشه… کسی که خوب بلده چه جوری تو رو بشکنه… و کسی که از همه بیشتر آزارت میده؛ درست همون کسیه که حاضر نیستی با دنیایی عوضش کن...