ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ ! ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﻢ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ؛ ﻧﻪ ﺗﻮ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﮔﺬﺷﺖ
من به زمین به خاک به هر انچه خاکی است به هر که اسم آدمی روی اوست مشکوک نیستم
من به چشمانم وقتی پلک میزند تا از پنجره ای نو بنگرد مشکوک نیستم
من به دلم وقتی تند تر می تپد مشکوک نیستم
من به روحم که آشفته است و سرگردان به دنبال عطر تو مشکوک نیستم
من به جاده ها که قدم های مرا تحمل میکنند به زمین که غم مرا به دوش می کشد مشکوک نیستم
من به هیچ چیزی که بوی بودن بدهد مشکوک نیستم
فقط
دیگر اعتنایی نمی کنم
بی خیال زمینم بی اعتماد به زمین و زمینیان
هرچند درگیر زمینم و خاکی ام…..
برچسب:
نویسنده: انیسا