اخرین واژه

خرید بک لینک

امکانات وب

Music Code bY: 6i6e

آپÙx84Ùx88د عکس Ùx88 Ø¢Ùx87Ùx86Ú¯

کد Ùx90کج شدÙx8eÙx86Ùx90 تÙx8eصآÙx88Ûx8cر

کداÙx87Ùx86Ú¯ براÛx8cساÛx8cت

-->-->-->

تصاÙx88Ûx8cر تصادÙx81Ûx8c

-->-->-->

 آپلود سنتر دائمی  و همیشگی نیلوبلاگ با ساپورت پسوند های لازم , آپلود , آپلود عكس , آپلود سنتر , آپلود فايل , آپلود دائمي آنقدر گفتند فلان شعر یا ترانه ات مخاطب خاص دارد یا نه ، این را برای که گفتی ، آن را برای چه گفتی ، که قصد کردم واقعا عاشقانه ای بگویم؛ آنهم با مخاطب خاص … باور نمیکنید؟ به جان شما! فلذا ، فرد مورد نظر را چند لحظه در نظر گرفتم و قلم و کاغذ را آماده کردم. آنگاه نوشتم: ((بالا بلند!…)) واااای ! چه دروغی! فرد مذکور کجایش بالابلند بود؟ خط زدم رفت پی کارش! نوشتم: ((مهربان!)) برو برادر من ! مهربان کیست؟ او کی با تو مهربان بوده؟ هی تو جملات با احساس نثارش میکردی و او فقط مانده بود روزی سه وعده کتکت بزند. خط زدم … رفت! نوشتم : ((بیا…)) تا آمدم کلمه بعد را بنویسم ناگهان بطور ناخودآگاه ، خودکار را با وحشت به سمت دیگری پرتاب کردم. آخر وقتی گفتم بیا چهره درهمش را آن هم هنگام آمدن به اتاقم تصور کردم. بیا را اول به نیا تبدیل کردم که این نکبت از زندگی ام دور شود و سپس کاملا خط زدم… رفت! نوشتم: ((زیبای م… اووووغ !)) ببخشید! نتوانستم جلوی خودم را بگیرم! کاغذ را به گند کشیدم و سپس دور انداختم. القصه دیدم با این کلمات و جملات به نتیجه ای نمیرسم ، گفتم سری به اشعار دیگران بزنم. این بار به سراغ چند شعر عاشقانه رفتم و بازهم با درنظر گرفتن همان فرد، آن اشعار را به گونه ای که شایسته وی باشد تغییر دادم. نرود دیده و عقل و خرد و جان، تو برو که مرا دیدن تو میکشد آسان، تو برو *** آمدی جانم به قربانت برو دیگر نیا هر کجا که میروی جانا فقط اینور نیا *** ای خار چشم مردم بینا برو بمیر ای خنجر دل من تنها ، برو بمیر از ناز و نازکی اگر اینجا نیامدی هرجا که رفتنی شدی، آنجا برو بمیر این ها را که نوشتم ، نگاهی به نوشته ها کردم و نگاهی به خودم. انصافا جگرم حال آمده بودو ولی متاسفانه مشکلی که وجود داشت این بود که اولش قول داده بودم عاشقانه ای بگویم با مخاطب خاص . ای کاش فقط قول مخاطب خاصش را داده بودم. کمی فکر کردم. فرد مذکور را چندباری سبک وسنگین ، زوم این و زوم اون ، وحتی چندین بار روتیت کردم. کم کم داشت به دلم مینشست. مخصوصا درحالتی که ۹۰ درجه به راست چرخیده بود. درهمین حال فرصت را غنیمت شمردم و یک مصرع نوشتم. کمی دیگر هم به خودم فشار آوردم و دو واژه هم برای مصرع دوم نوشتم. فقط یک واژه برای تکمیل احساسم کم داشتم. درهمان حال بودم که گوشی موبایلم زنگ خفیفی خورد.بله… پیامی بود از همان شخص مذکور. پیام را خواندم ، بلافاصله کلمه مناسبی به ذهنم آمد که خیلی زود به عنوان آخرین واژه به عاشقانه ام اضافه کردم. قلب یخی...

ما را در سایت قلب یخی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: انیسا بازدید: 201 تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1393 ساعت: 16:12

صفحه بندی