خوابم یا بیدار!!!

خرید بک لینک

امکانات وب

Music Code bY: 6i6e

آپÙx84Ùx88د عکس Ùx88 Ø¢Ùx87Ùx86Ú¯

کد Ùx90کج شدÙx8eÙx86Ùx90 تÙx8eصآÙx88Ûx8cر

کداÙx87Ùx86Ú¯ براÛx8cساÛx8cت

-->-->-->

تصاÙx88Ûx8cر تصادÙx81Ûx8c

-->-->-->

دستانش را بر پلکهای بسته ام کشید. همان عطری را زده بود که همیشه میزد…. آرام چشمانم را گشودم، مبادا بترسد و دوباره برود... دستانم را دراز کردم . همانجا بود، واقعیت داشت. نشستم ، به چشمان یشمی اش خیره شدم. ناگهان از جا پرید…دستم را گرفت: بلند شو… پاشو. دنبال هم درآن چمنزار دویدیم. نمیدانم چند ساعت شد. اصلا خسته نمیشدم. دوست داشتم تاابدیت بدوم. ناگهان باران گرفت. ایستاد. دستش را روی گونه ام کشید: دیگر باید بروی. دستانش را بوسیدم: کجا بروم؟ تازه پیدایت کرده ام. - باید بروی. - اما تو … توهم می آیی؟ -نمیتوانم. سرش را پایین انداخت. نمیدانم چرا به یک آن تمام بدنم شروع به سوختن کرد. او دور شد… دور دور و من برگشتم، برگشتم به جهان بی او... به جهان جهنمی خودم…

قلب یخی...

ما را در سایت قلب یخی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: انیسا بازدید: 191 تاريخ: سه شنبه 16 ارديبهشت 1393 ساعت: 16:34

صفحه بندی