ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ ! ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﻢ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ؛ ﻧﻪ ﺗﻮ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﮔﺬﺷﺖ
ساعتها زیر دوش به کاشیهای حمام خیره میشوی!
غذایت را سرد میخوری!!
نهارها نصفه و شب، صبحانه را شام!!!
لباسهایت دیگر به تن تو نمی آیند، همه را قیچی میزنی!
ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش میکنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمیشوی!!
شبها علامت سوالهای فکرت را میشمری تا خوابت ببرد!!!
تنهایی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست …
روزهای من اینگونه و شبهایم اصلا نمیگذرد
برچسب:
نویسنده: انیسا