ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ ! ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﻢ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ؛ ﻧﻪ ﺗﻮ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﮔﺬﺷﺖ
می آیی؟
می آیی یک شب
رو به آسمان دراز بکشیم
تو ماه را رصد کنی
من چشمان ماهت را؟
می آیی؟
می آیی گم شویم میان تاریکی شب
تو ستاره ها را بشماری
من گیسوان کهکشانی ات را؟
راستی
وسط رویاهایمان خوابت نبرد؟
چشمان ماهت را که ببندی
من و ستاره ها
باهم
خانه خراب می شویم
برچسب:
نویسنده: انیسا