ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ ! ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﻢ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ؛ ﻧﻪ ﺗﻮ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﮔﺬﺷﺖ
شب است… و سوسوی عطر تو به من می گوید
که یک نفر هست
که هیچ شباهتی
هیچ ربطی
به بقیه ندارد
یکی که
چشم هایم بخاطر او می بینند
گوش هایم بخاطر او می شنوند
و -قلبم برایش جور دیگر می زند-
یکی که
چشم احساس من است
و دستانم بخاطر او نفس می کشند
یکی که
شریک خلوت من..
یکی که
جمعیت دنیای من است..
من به تو می اندیشم که در خیال من فانوس می چینی..
روی تمام نیمکت های دنیا
تو مرا می بوسی
من تورا می بویم
یک نفر هست یعنی..
یک نفر باید باشد !!
یکی که
من شبیه هیچکس دیگر…
خدایا…. چقدر دوستش دارم !!!!!!!!!!!!
برچسب:
نویسنده: انیسا