چرا گرفته دلت،مثل آن که تنهایی.
چقدر هم تنها!
خیال میکنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی.
دچار یعنی
عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگرکه ماهی کوچک،دچار آبی بیکران باشد.
چه فکر نازک غمناکی!
و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است.
و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست.
نه،وصل ممکن نیست،
همیشه فاصله ای هست.
اگرچه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دلاویز و ترد نیلوفر،
همیشه فاصله ای است.
دچار باید بود
وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق…
سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست.
و عشق صدای فاصله هاست.
صدای فاصله هایی که
غرق ابهامند….
(ســهـــراب ســپــهری،بخشی از شعر مـــســافـــر)
قلب یخی...
ما را در سایت قلب یخی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: انیسا
بازدید: 53